رها شدن در فضای سورئال یک روستا

رها شدن در فضای سورئال یک روستا

بررسی کتاب  - "زادگاهم روستای هزاوه است.چند ماه پیش به هزاوه رفتم.خانه ای که در آن به دنیا آمده بودم را نگاه کردم.دور خانه گشتم.

یک پاکت خالی شیر، کاغذ یک پفک نمکی که نصف آن زیر خاک بود،یک مداد شکسته،نصف کاغذ یک کارت شارژ ایرانسل،یک

دبه ی مچاله شده ی آب و یک دکمه ی بزرگ لباس را دیدم. باد می آمد. آدمیزادی حتما آن پاکت شیر را خورده، بچه ای لابد

آن پفک نمکی را در یک عصر تابستانی خورده است.تخیل می کنم آن کسی که آن پاکت شیر را خورده است،مشهدی علی محمد

است.بابابزرگم را می گویم. آن کسی که پفک نمکی را خورده است،خودم هستم."

نقدی کوتاه بر کتاب" قصه های هزاوه" نوشته ی رضا مهدوی هزاوه

 

اینها که خواندید،بخشی از مقدمه ی کتاب "قصه های هزاوه" نوشته ی رضا مهدوی هزاوه بود.

قلم رضا مهدوی هزاوه با وجود سادگی و صمیمیت،جنبه های زیبا شناسی ظریفی دارد. داستان هایش سرشار از تصاویر زیباست که خواننده ی با ذوق را با خود می برد و به او لذتی حسرت وار هدیه می دهد.

واژه ی نوستالژی(nostalgia) واژه ای ترکیبی است که از دو کلمه ی یونانی ساخته شده است: nostos  به معنی بازگشت به خانه  و algia  به معنی درد. این واژه را دقیقا نمی توان به صورت تحت اللفظی ترجمه کرد ولی بطور کلی می توان گفت:

نوستالژی ، دلتنگی شدید ناشی از دوری از زادگاه یا هر چیز خاطره انگیز دیگری است. برانگیخته شدن حس دلتنگی ناشی از دیدن منظره‌ها، طعم‌ها و بوهای یادآوری کننده کودکی و به طور کلی به یاد آوردن همرا با لذت و رنج توامان. درست همان اتفاقی که با خواندن مقدمه ی "قصه های هزاوه" می افتد.

برگشتن به زادگاه، پرسه زدن در اطراف خانه، دیدن پاکت شیر و کاغذ پفک نمکی، وزش باد و به فکر فرو رفتن و تخیل کردن. از لذت خوردن پفک نمکی در آن روزگاران تنها کاغذی بر جای مانده که راوی را در حسرت می گذارد.

برگشتن به خانه ای که در آن به دنیا آمده و فضاهایی که در ذهنش حکاکی شده با وجود اینکه او را غرق لذت می کند ولی همزمان زهری به لذتش تزریق می کند. زهری که عناصر تشکیل دهنده اش فرسودگی، حرکت رو به زوال و دور شدن از آن روزهای زیباست. به قول سهراب سپهری :

"سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ایستادم تا

دلم قرار بگیرد،

صدای پرپری آمد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقت به خاک افتادم
."

همانطور که اشاره شد، درونمایه ی اصلی "قصه های هزاوه" همین حس نوستالژیک است. در کنار این حس می توان به استعاره های زیبا و بازی های زمانی اشاره کرد. جنبه های زیبا شناسانه داستان ها کاملا پر رنگ جلوه می کند و جالب تر از همه اینکه در "قصه های هزاوه" جابجایی المان ها را شاهد هستیم. درست مثل سه گانه ی رنگی کریستف کیشلوفسکی (فیلم های:سفید، آبی و قرمز).وقتی المانی(صحنه ای) از یک فیلم را از زاویه ای دیگر در فیلم بعدی مشاهده می کنید و این کاری است که در برخی از داستان های رضا مهدوی هزاوه می بینید.

مورد دیگری که می توان به آن اشاره کرد، حضور عناصر مدرنیته مثل موبایل،اتومبیل، هواپیما و رادیو و غیره در فضای سنتی داستان هاست که در بعضی از داستان ها سردرگمی شخصیت ها،دردسر و نگرانی آن ها  را به خاطر حضور این عناصر میبینیم.

زیبایی "قصه های هزاوه" در این است که می توانیم در فضای سورئال داستان ها در کنار شخصیت های هر

داستان بنشینیم و نگاهشان، حرفهایشان ،آرزوهایشان و سکوتشان را حس کنیم و حتی آن ها را قضاوت کنیم. با آن ها زندگی کنیم بی آنکه کاری به  کارشان داشته باشیم.

 

 

علی اذکاری -  مرداد 92

 

 

 

 

 

 

کد مطلب: 16445
زمان انتشار: سه شنبه 22 مرداد 1392 - 15:27:41
نظرات [1 ]
مریم اقاباقری سه شنبه 29 مرداد 1392 - 12:46:00
سلام به استاد عزیز و ارجمندم جناب مهدوی واقای علی اذکاری سخن شما در رابطه با این کتاب زیبا درست و به جاست همیشه موفق باشید
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 9+1

Designed and Developed by DORHOST

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.